1,882,907 views • 10:35

من می دانم شما به چه فکر می کنید. فکر می کنید من راهم را گم کرده ام و الان کسی روی سن می آید و من را محترمانه به سر جایم هدابت خواهد کرد. (تشویق حضار) همیشه در دوبی همین برخورد را می بینم. "اینجا تعطیلات اومدی، عزیزم؟" (خنده) "اومدی بچه‌ها رو ببینی؟ چقدر می خوای بمونی؟"

خب، راستش دلم می خواهد یک مدت بیشتری بمانم. من بیشتر سی سال است که در خلیج فارس زندگی و تدریس می کنم. من بیشتر سی سال است که در خلیج فارس زندگی و تدریس می کنم. (تشویق حضار) و در این مدت، تغییرات زیادی مشاهده کرده ام. اکنون آمار کاملا تکان دهنده است. اکنون آمار کاملا تکان دهنده است. و من امروز می خواهم در باره‌ی از بین رفتن زبان‌ها و من امروز می خواهم در باره‌ی از بین رفتن زبان‌ها و جهانی شدنِ زبان انگلیسی صحبت کنم. می خواهم درباره‌ی یکی از دوستانم تعریف کنم که در ابوظبی به بزرگسالان انگلیسی آموزش می داد. و یک روز خوب او تصمیم گرفت آنها را به فضای سبز ببرد و به آنها کمی لغات از طبیعت یاد بدهد. ولی عاقبت او بود که داشت لغات عربی برای گیاهان بومی را یاد می گرفت. همینطور کاربرد آنها: کاربردهای دارویی، آرایشی، خوراکی و نوشیدنی. آن دانشجوها این اطلاعات را از کجا به دست آورده اند؟ مسلماً از پدربزرگها و مادربزرگهایشان و حتی از جدهایشان. لازم نیست به شما یادآوری کنم که چقدر مهم است توانایی ارتباط میان نسلها. توانایی ارتباط میان نسلها.

ولی متاسفانه، امروزه، زبانها با یک سرعت بی سابقه‌ای در حال نابودی‌اند. زبانها با یک سرعت بی سابقه‌ای در حال نابودی‌اند. هر 14 روز یک زبان می میرد. در همین حال، امروزه انگلیسی زبان بین المللی بلامنازع است. آیا ارتباطی میان این دو وجود دارد؟ خب، من نمی دانم. آنچه که می دانم این است که تغییرات بسیار زیادی دیده ام. من اول که به خلیج فارس آمدم، به کویت رفتم. در روزگاری که کار در آنجا آنچنان ساده نبود. در واقع، نه اینقدر قدیم. این خیلی قدیمی تر است. ولی به هر حال، من توسط کنسول بریتانیا استخدام شدم به همراه حدوداً 25 معلم دیگر و ما اولین غیرمسلمانهایی بودیم که در مدارس دولتی کویت تدریس می کردیم. ما برای آموزش انگلیسی آورده شده بودیم چون دولت می خواست کشور را مدرنیزه کند و توانایی مردمش را با آموزش افزایش دهد. و البته انگلستان از ثروت زیبای نفت مقداری سود برد.

خب. این آن تغییر بزرگی است که من دیده ام: اینکه چگونه آموزش انگلیسی آرام آرام از یک عمل با مزایای دوطرفه به یک تجارت عظیم بین المللی به صورتی که امروز هست، تبدیل شده است. دیگر فقط یک زبان خارجی در برنامه‌ی تحصیلی مدرسه نیست. و دیگر در انحصار سرزمین اصلی، انگلستان نیست. و دیگر در انحصار سرزمین اصلی، انگلستان نیست. بلکه تبدیل به موجی شده است برای همه ی کشورهای انگلیسی زبان دنیا. و چرا که نه؟ به هر حال، بهترین آموزشها طبق آخرین رده بندی های جهانی در دانشگاه های انگلستان و آمریکا ارائه می شوند. در دانشگاه های انگلستان و آمریکا ارائه می شوند. پس طبیعتاً همه می خواهند به زبان انگلیسی آموزش ببینند. ولی اگر زبان مادری شما انگلیسی نیست، شما باید یک آزمون را بگذرانید.

با این حساب آیا درست است که یک دانشجو فقط بر اساس توانایی زبانیش رد شود؟ فرض کنید یک دانشمند کامپیوتر داریم که نابغه است. آیا او به همان زبانی نیاز دارد که یک وکیل نیاز دارد؟ خب من اینطور فکر نمی کنم. ما معلمهای انگلیسی همواره آنها را رد می کنیم. ما یک علامت "ایست" می گذاریم، و آنها را در مسیرشان متوقف می کنیم. آنها دیگر نمی توانند رویای خود را دنبال کنند، تا زمانی که انگلیسی را فرا بگیرند. بگذارید مساله را اینجوری مطرح کنم، اگر من یک آلمانی زبان تک زبانه را ببینم که درمان سرطان را دارد آیا جلوی ورود او به دانشگاه بریتانیایی خود را می گیرم؟ فکر نمی کنم. ولی مسلماً این کاری است که ما الان می کنیم. ما مدرسان انگلیسی دربان هستیم. و شما باید اول ما را راضی کنید که انگلیسیتان به اندازه‌ی کافی خوب است. این می تواند خطرناک باشد که این همه قدرت را به یک قشر محدود جامعه داده شود. شاید این مانع بیش از حد ابعاد جهانی داشته باشد.

خب. می شنوم که می گویید: "اما، تحقیق چی؟ اون که همه اش به انگلیسی است." می شنوم که می گویید: "اما، تحقیق چی؟ اون که همه اش به انگلیسی است." می شنوم که می گویید: "اما، تحقیق چی؟ اون که همه اش به انگلیسی است." خب، کتابها به انگلیسی هستند، مجلات به انگلیسی چاپ می شوند، ولی این یک پیشگویی از پیش درست است. که بر نیاز به انگلیسی تاکید می کند. و بر همین منوال پیش خواهد رفت. من از شما می پرسم، چه بر سر ترجمه آمده؟ اگر به دوران طلایی اسلامی نگاه کنید، آن زمان ترجمه های بیشماری انجام شد. کتابها از لاتین و یونانی به عربی و فارسی ترجمه شدند، و پس از آن به زبانهای اروپایی ژرمن و رومن ترجمه شدند. و اینگونه بر دوران تاریک اروپا نور تابید. اشتباه برداشت نکنید؛ ای معلمهای انگلیسی من مخالف آموزش انگلیسی نیستم. من این را که ما یک زبان بین المللی داریم دوست دارم. امروزه بیش از گذشته به آن نیاز داریم. ولی من مخالف استفاده از آن به عنوان یک مانع هستم. ولی من مخالف استفاده از آن به عنوان یک مانع هستم. آیا واقعا ما می خواهیم فقط 600 زبان برایمان بماند و انگلیسی یا چینی زبانهای اصلی باشند؟ ما چیزی بیشتر از این لازم داریم. این خط را کجا باید بکشیم؟ سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند. سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند. سیستم فعلی هوش را با دانستن زبان انگلیسی همسنگ می داند. که کاملاً مستبدانه است.

(تشویق حضار)

و می خواهم به شما یادآوری کنم که آن غولهایی که روشنفکران امروزی روی شانه‌ی آنها ایستاده اند آن غولهایی که روشنفکران امروزی روی شانه‌ی آنها ایستاده اند مجبور نبودند انگلیسی بلد باشند، مجبور نبودند آزمون انگلیسی بگذرانند. برای مثال، اینشتین. راستی، او، در مدرسه کودن حساب می شد چون او در واقع، خوانش پریش بود. ولی از خوش بختی جهان، او مجبور نبود آزمون انگلیسی بگذراند. چون این کار از سال 1964 با تافل شروع شد، چون این کار از سال 1964 با تافل شروع شد، آزمون آمریکایی برای زبان انگلیسی. امروزه به حد انفجار رسیده است. آزمونهای انگلیسی بسیار زیادی وجود دارد. و میلیونها دانشجو هر سال در این آزمونها شرکت می کنند. و میلیونها دانشجو هر سال در این آزمونها شرکت می کنند. حالا ممکن است که ما فکر کنیم که هزینه‌ی آزمونها بد نیست، مناسب است. ولی این شهریه‌ها مانع میلیونها داوطلب فقیر میشود. ولی این شهریه‌ها مانع میلیونها داوطلب فقیر میشود. پس ما بلافاصله آنها را رد می کنیم.

(تشویق حضار)

این مرا یاد یک تیتر می اندازد که به تازگی دیده ام: "آموزش: جدا ساز بزرگ." الان آن را درک می کنم، الان می فهمم چرا مردم روی زبان انگلیسی تمرکز می کنند. آنها می خواهند بهترین فرصتها را برای فرزندانشان فراهم کنند. و برای انجام آن، به آموزش غربی نیاز دارند. چون مسلماً، بهترین مشاغل به فارغ التحصیلهای دانشگاههای غربی داده می شود، که قبلاً به آن اشاره کردم. این یک چرخه است.

خب. بگذارید یک داستان درباره ی دو دانشمند برایتان تعریف کنم، دو دانشمند انگلیسی. آنها داشتند آزمایشی انجام می دادند در باره‌ی ژنتیک و "پاهای جلو" و "پاهای عقب" حیوانات. ولی آنها به نتایجی که می خواستند نمی رسیدند. آنها واقعاً مانده بودند که چه کار کنند، تا اینکه یک دانشمند آلمانی آمد که متوجه شد آنها برای "پای جلو" و "پای عقب" از دو کلمه‌ی جدا استفاده می کنند، درحالی که ژنتیک فرقی بین پاها نمی گذارد همینطور زبان آلمانی. بینگو، مشکل حل شد. اگر فکری به ذهنت نمی رسد، گیر می کنی. ولی اگر زبان دیگری می تواند به آن فکر کند، آنوقت، با همکاری، می توانیم بسیار بیشتر یاد بگیریم و به دست بیاوریم.

دختر من، از کویت به انگلستان آمد. او علوم و ریاضی را به عربی خوانده بود. در یک مدرسه‌ی متوسط عربی. اون باید آنها را در مدرسه ی گرامر خود به انگلیسی ترجمه می کرد. و او در آن موضوع ها درکلاس خود بهترین بود. و او در آن موضوع ها درکلاس خود بهترین بود. که به ما نشان می دهد که وقتی دانشجویی از خارج پیش ما می آید، شاید ما به آنها برای آنچه می دانند، اعتبار کافی نمی دهیم. شاید ما به آنها برای آنچه می دانند، اعتبار کافی نمی دهیم. و آنها آن را به زبان مادری خود بلد هستند. وقتی یک زبان می میرد، ما نمی دانیم چه چیزی را به همراه آن زبان از دست داده ایم.

نمی دانم این زا تازگی از CNN دیده اید یا نه آنها به این چوپان جوان کنیایی جایزه‌ی "قهرمانان" را دادند او نمی توانست شبها در روستای خود درس بخواند مثل همه‌ی بچه های روستا، چون چراغ نفتی، دود دارد و به چشمهای او آسیب رسانده بود. به هر حال، آنجا هیچوقت نفت کافی نبود، چون با یک دلار در روز مگر چه می شود خرید؟ پس او یک چراغ خورشیدی کم هزینه اختراع کرد. و الان بچه های روستایش همان نمره هایی را می آورند که بچه هایی که در خانه برق دارند می آورند. (تشویق حضار) وقتی او جایزه اش را گرفت، او این کلمات زیبا را گفت: "کودکان می توانند آفریقا را از آنچه امروز هست، یک قاره ی تاریک، به سوی یک قاره‌ی روشن هدایت کنند. یک ایده ی ساده، که می تواند چنین عواقب گسترده‌ای داشته باشد.

مردمی که نور ندارند، چه به صورت فیزیکی، و چه استعاری، نمی توانند آزمونهای ما را بگذرانند، و ما هرگز نخواهیم دانست آنها چه می دانند. نگذارید که ما خودمان و آنها را در تاریکی نگه داریم. بیایید گوناگونی را ارج نهیم. مواظب زبانتان باشید. از آن برای گسترش ایده های بزرگ استفاده کنید.

(تشویق حضار)

از شما بسیار متشکرم.

(تشویق حضار)