سیامک حریری
1,406,535 views • 12:46

مدرسه معماری که حدود سی سال پیش در آن تحصیل کردم در همان خیابانی قرار داشت که گالری هنری فوق العاده واقع شده شده بود که لوئیس کان معمار بزرگ طراحی اش کرده بود. عاشق این بنا هستم و زیاد به آن سر‌می‌زدم. یک روز، دیدم که نگهبان امنیتی دستش را در امتداد دیوار بتونی کشید. و طوری که این کار را کرد حالت صورتش — چیزی را در من برانگیخت. دریافتم که نگهبان تحت تاثیر بنا قرار گرفته است و آن معماری ظرفیت این را داشت که آدم را برانگیزد. این را دیدم، و یادم میاید که با خود اندیشیدم، «حیرتا. معماری چطور چنین می‌کند؟»

در دانشگاه، طراحی یاد می‌گرفتم، اما اینجا — اینجا واکنشی برخاسته از دل در میان بود. و این عمیقا مرا متاثر کرد.

خب، آدم زیبایی را تحسین می‌کند، به خاطر انگیزش احساس، به دلیل جو، و به دلیل واکنش عاطفی. این سیطره آن چیزی است که وصف ناشدنی و غیرقابل اندازه گیری است. و آن چیزی است که برایش زندگی می کنید: فرصتی برای امتحان کردن.

در سال ۲۰۰۳ فراخوانی عمومی برای طراحی اعلام شد برای معبد بهایی آمریکای جنوبی. این اولین معبد در تمامی آمریکای جنوبی بود. که یک معبد برای این قاره است، یک دستاورد بسیار مهم برای جامعه بهایی، چرا که می تواند آخرین نمونه از معابد قاره ای باشد و در را برای ساختن معابد ملی و محلی باز می کند در تمامی جهان.

و توضیحات به شکل فریبنده ای ساده و از نظر تاریخ مذهبی یگانه بود: یک اتاق گرد، با ۹ پهلو، ۹ ورودی، ۹ راه، که شما را از هر طرفی به معبد رهنمون می شود، ۹ تمثیلی است از تمامیت، کمال. نه منبری، و نه موعظه ای، چرا که در بهاییت روحانی نداریم. و در جهانی که دیوار برپا می کند، طراحی باید طوری می بود که از نظر فرم تعریفی کاملا متضاد داشته باشد. باید باز و پذیرا می بود، به روی پیروان تمامی ادیان، اقشار مختلف از هر پیشینه ای، یا افراد مطلقا بی دین؛ نوع جدیدی از فضای مقدس بدون هیچ الگویی یا مدل هایی که بر اساس آنان طراحی کرد. مثل طراحی یکی از اولین کلیساها برای مسیحیت یا یکی از اولین مساجد برای اسلام بود.

بنابراین ما در یک جهان سکولار زندگی می کنیم. امروزه چطور اماکن مقدس را طراحی می کنید؟ و حتی امروزه مکان مقدس را چطور تعریف می کنیم؟

به این گفته زیبا از متون بهایی برخوردم، که به زبان نیایش سخن می گوید. می گوید اگر دست به دعا بردارید، و اگر دعایتان مستجاب شد — که به خودی خود بسیار جالب است — ستون های دلتان نورانی می شود.

و من شیفته ایده مربوط به درون و بیرون هستم، مثل وقتی که کسی را می بینید و می گویید: «این آدم می درخشد.» و فکر کردم، «خدای من، چطور می شود که از این ایده یک اثر معماری درآورد، جایی که بنایی را خلق می کنید که با نور زنده می شود؟ مثل آلاباستر، که با بوسه نور، زنده می شود. و این طرح اولیه را کشیدم، چیزی دولایه، نیمه تابان با ساختاری جاذب نور در میان. شاید یک نوع خالص، یک شکل یگانه از تابش نور که می توانید تصورش را بکنید که تماما گنبدی است. و همه آنچه که می ساختیم بسیار شبیه تخم مرغ بود.

(خنده حاضران)

گرد بود.

پس جست و جو کردیم. همه با این جست و جوی بی امان آشنا هستید، می گذارید که کار شما را با خود ببرد، و منتظر می مانید تا غافلگیر شوید. و یادم است که کاملا اتفاقی این ویدئوی کوچک را از گیاهی که در نور حرکت می کند، دیدم، این ویدئو مرا به فکر حرکت انداخت، رسیدن، این ایده که معبد می تواند خود را بکشد، درست مثل تلاش برای رسیدن به خدا. همچنین می توانید تصور کنید که حرکت درون یک دایره می تواند به معنای حرکت و سکون باشد، مثل کائنات، چیزی که در خیلی جاها آن را دیده اید،

(خنده حاضران)

اما چرخش کافی نبود، چرا که ما احتیاج به فرم داشتیم. در متون بهایی از معابدی یاد شده که در حد توانایی بشر کامل هستند، و این ما را به فکر واداشت که، خب، کمال چیست؟ یادم آمد که به این تصویر از یک سبد ژاپنی برخوردم و فکر کردم که مفهوم غربی کمال باید به چالش کشیده شود، این که، این سایه محو شگفت انگیز از این سبد، این تقلا، و این که این چال را دارد و آدم ممکن است تصور کند که شبیه کتف است یا استخوانِ گونه، در این فرم ارگانیک. بنابراین طراحی کردیم و مدل هایی را ساختیم، این خطوطی که در بالا به هم می رسند، خطوط نرم، که شبیه پرده از آب درآمدند و شبیه پرده درخشان و چین دار، و این ایده که نه تنها چین دار باشد، بلکه بچرخد — آن گیاه و تلاشش برای بالارفتن را یادتان هست؟ و این شروع کرد به تبدیل شدن به یک فرم جالب، مبنا ایجاد شد و ورودی ها ساخته شدند.

و در آخر به این رسیدیم. این معبد است با دو لایه، ۹ پرده درخشان، نورهای کارگذاشته شده درونی، خطوط نرم مواج درست مانند یک پرده که تلالو دارد و می درخشد. از ۸۰ کشور ۱۸۰ پیشنهاد رسید، و این یکی انتخاب شد.

رفتیم به مرحله بعد که چطور آن را بسازیم. آلاباستر را در نظر گرفته بودیم. ولی آلاباستر زیادی نرم است، و امتحان می کردیم، آزمایش های متعدد با مواد گوناگون، سعی می کردیم بفهمیم که چطور می توانیم چنین تلألوئی را ایجاد کنیم، و به بوروسیلیکات رسیدیم. شیشه بوروسیلیکات، همانطور که می دانید بسیار قوی است، و اگر میله های بوروسیلیکات را شکسته و آنها را ذوب کنید در دمای دقیق، به این ماده جدید می رسید، دو سال طول کشید تا بتوانیم این شیشه ریخته گری شده جدید را بسازیم. این شیشه کیفیتی که ما دنبالش بودیم را داشت، این ایده که تجسم نور باشد، اما در داخل، می خواستیم که نور اندک داشته باشد، درست مثل آستر یک کت. از بیرون لایه محافظت کننده دارید، اما از داخل قابل لمس است. این کانی ظریف را در معدنی عظیم در پرتغال یافتیم با این سنگ زیبا، که صاحبش آن را برای هفت نسل در خانواده اش حفظ کرده بود، اگر باورتان بشود، منتظر این که پروژه درست و مناسب از راه برسد. به این متریال نگاه کنید، زیباست. و طوری که روشن می شود؛ آن کیفیت شفافیت را دارد.

اینجا ساختار را می بینید. نور را عبور می دهد. و از بالا که نگاهش می کنیم، ۹ بال آن از نظر ساختاری به هم پیوسته است، و از نظر نمادین قوی است. یک نماد پرقدرت از وحدت: هندسه خالص، یک دایره بی نقص، ابعاد در ۳۰ متر، و در طرح کاملا متقارن، مانند پنداشت تقدس و هندسه. و اینجا ساختمان را در حال بالا رفتن می بینید، ۲۰۰۰ میله فولادی، ۹۰۰۰ قطعه فولاد، ۷۸۰۰ قطعه سنگ، ۱۰ هزار قطعه شیشه ریخته گری شده، همگی در اشکال یگانه، تمامی روساخت از پیش توضیح داده شده، مهندسی شده، با تکنولوژی هوا و فضا ساخته شده، از ماشین به ماشین از پیش ساخته شده، با استفاده از روبات، یک کار گروهی بزرگ، میتوانید تصورش کنید، متشکل از صدها نفر، و با سه درصد از بودجه ۳۰ میلیونی دلاریمان، که در سال ۲۰۰۶ تعیین شده بود.

(تشویق حاضران)

۹ بال متصل به یکدیگر یک ستاره ۹ پر را تشکیل می دهند، و ستاره در فضا حرکت می کند، در تعقیب خورشید.

اینجاست.

(صدای تحسین حاضران )

(تشویق حاضران)

امیدوارم که پاسخی درخور به آن گفتار زیبا باشد، «دعایی که اجابت شده،» از تمامی جهات باز است، نور آبی سپیده دم را می گیرد، و نور سفید چادرمانند روز را، و نور طلایی بعد از ظهر را، و البته شب ها، برعکس عمل می کند: سحرانگیز، از هر راه ممکن هر نوری که موجود باشد را جذب می کند.

و اما مکان بنا: جالب است؛ ۱۴ سال پیش وقتی پیشنهادمان را دادیم، معبد را در کنار کوه های آند نشان دادیم. کوه های آند مکان مورد نظر ما نبود، اما ۹ سال بعد، این دقیقا همان جایی است که به آن منتهی شدیم، خطوط معبد روی طبیعت محض تعیین شده است، و وقتی که به سوی دیگر رو می کنید، زیر پایتان شهر است، و از داخل، به تمام جهات چشم انداز دارید، باغ های مشعشع از هر گوشه ای، مسیرهای درخشان.

اکتبر گذشته، مراسم افتتاحیه — که یک مراسم زیبا و روحانی بود، ۵ هزار نفر از ۸۰ کشور، مثل رودی بی پایان از بازدیدکنندگان، مردمان بومی از تمامی کشورهای آمریکای جنوبی، برخی هرگز پا از روستایشان بیرون نگذاشته بودند. و البته این معبد متعلق است به مردم، همگرایی است از فرهنگ بسیار و تمامی اقشار، عقاید متنوع، و برای من، مهمترین نکته احساسی درونی آن است؛ این که احساسی صمیمی و خالص است، مقدس است، و این که در آن به روی همگان باز است. و حتی اگر بعضی از آنهایی که می آیند واکنشی شبیه به آن مامور محافظ داشته باشند، آنوقت است که این حقیقتا معبد آنهاست. و من بسیار خشنود می شوم.

متشکرم.

(تشویق حاضران)