کِلی سوازی
1,622,488 views • 13:54

به نظرم درست است اگر بگویيم تمام انسان ها در طول زندگيشان حداقل يك بار با مرگ مواجه خواهند شد. ولی چه می شود اگر اين مواجهه بسيار قبل از مرگ واقعی شما شروع شود؟ در آن صورت زندگی چگونه خواهد بود اگر مرگ هميشه همراه ما باشد؟ در سرزمين مادری همسر من در ارتفاعات جزيره ی سولاوِسی در شرق اندونزی گروهی از مردم وجود دارند كه مرگ را تجربه می كنند نه به صورت تنها يك واقعه بلكه به صورت يك فرآیند تدریجی اجتماعی در تانا توراجا مهم ترين لحظات زندگی اجتماعی مردم و كانون تعاملات اجتماعی و فرهنگی آن ها مراسم ازدواج يا تولد يا شام خانوادگی نيست، بلكه مراسم خاكسپاری می باشد. ويژگی اين مراسم خاكسپاری تشریفات سنگین آن می باشد به گونه ای كه مردم را به هم مديون می كند بر اساس تعداد حيواناتی — خوك و مرغ و مهم تر از همه ، بوفالوی آبی — كه برای مرده قربانی و بين همگان توزيع می شود. اين فرهنگ پيچيده درباره ی مرگ، و اين آيين جا افتاده برای پايان عمر، مرگ را واضح ترین و برجسته ترين جلوه ی سرزمين توراجا قرار داده و در جا های مختلف از چند روز تا چند هفته طول می كشد، مراسم های خاكسپاری كار های ناهنجاری هستند كه در آن يادبود كسی كه مرده است خيلي هم اندوه شخصی نيست بلكه بيشتر يك نوع انتقال است كه اجتماع در آن مشاركت دارد و يك نوع انتقال است كه به همان اندازه درباره واقعيت زندگی است كه درباره ی يادآوری فرد درگذشته است. بنابراين هر سال هزاران بازديد كننده به تانا تِروجا می آيند تا اين فرهنگ مرگ را همان طور كه هست ببينند، برای بسياری از مردم اين مراسم پر تشریفات و مدت طولانی اين مراسم ها تا حدی با شكلی كه ما در غرب از مرگ و میر می بینیم در تناقض می باشد بنابراين حتی با اين كه ما مرگ را با عنوان يك تجربه ی جهانی به اشتراك می گذاريم. در همه جای جهان به یک شكل با آن مواجه نمی شوند و به عنوان يك جامعه شناس ريشه ی اين تفاوت ها در تجربه ها، در دنيای فرهنگی و اجتماعی كه ما با آن پديده های پيرامون خود را تعريف می كنيم است. جايی كه ما واقعيت غير قابل تردیدی را می بينيم و مرگ را به عنوان يك حالت غير قابل انكار بيولو‍ژيك می دانيم اهالی توراجان به پايان حيات جسم به عنوان قسمتی از تشكيل يك اجتماع بزرگ تر نگاه می كنند بنابراين پايان فيزيكی زندگی به همان معنی مرگ نيست در واقع يك عضو اجتماع زمانی واقعاً مرده است که خانواده ی او بتوانند به توافق برسند و شرايط لازم را طوری فراهم كنند و شرايط لازم را طوری فراهم كنند و اين يعنی شرايط برای يادبود فوت كرده در شأن او باشد. و اين مراسم بايد در مقابل چشمان همه ی جامعه و با شركت همه اتفاق بيافتد. بنابراين بعد از مرگ جسمانی يك فرد بدن او در اتاق مخصوصی گذاشته می شود در مكانی مرسوم به نام تُنگکُنان و تُنگکُنان يك نماد است نه تنها برای هويت خانواده بلكه برای جريان زندگی انسان ها از تولد تا مرگ بنابراين لزوماً شكل ساختمانی كه شما به آن منتقل می شويد، به شكل همان سازه ای است كه شما را به استراحتگاه اجدادی شما منتقل می كند. تا زمان مراسم دفن، كه می تواند سال ها بعد از مرگ فيزيكی فرد انجام پذيرد، به فرد وفات يافته "توماکالا" يعني بيمار، يا "توماما" يعنی فرد خوابيده می گويند، و آن ها همچنان عضو خانواده هستند. به آن ها به صورت نمادين غذا داده می شود و از آن ها مراقبت می شود، و خانواده در اين زمان يك سری دستور های آيينی مذهبی را آغاز می كنند، كه با اجتماع بزرگ تری در اطراف خود مراوده كرده و اعلام می كنند كه عضوی از آن ها در حال انتقال است، از اين زندگی به زندگی بعد از مرگ كه به آن "پویا" می گويند. می دانم برخی از شما الان به چه چیزی فكر می كنيد. با خود فکر می کنید آیا منظورش این است که آن ها با جسم بستگان مرده ی خود زندگی می كنند؟ بله، اين دقيقاً همان چيزی است كه می خواهم بگویم. اما به جای آن كه عكس العملی احساسی و غريزی نسبت به ايده ی نزديك شدن به اجساد، یا نزديك شدن به مرگ نشان دهيم، يا اين كه بگوييم اين طرز فكر با تعريف كاملاً بيولوژيك يا پزشكی ما از مرگ مطابقت ندارد، من می خواهم به اين فكر كنم كه روشی كه در توراجان به مرگ نگاه می کنند، تجربه ای از انسان ها را در بر می گيرد كه تعريف پزشكی آن را پوشش نمی دهد من فكر می كنم توراجانی ها چيزی را كه بسیاری از ما فكر می كنيم درست است به طور اجتماعی درك می كنند و به طور فرهنگی بيان می كنند علی رغم پذيرش عمومی ما از تعريف بيولوژيك يا پزشكی مرگ علی رغم پذيرش عمومی ما از تعريف بيولوژيك يا پزشكی مرگ و آن اين است كه ارتباط ما با ساير انسان ها و تأثير آن ها بر واقعيات اجتماعی ما و آن اين است كه ارتباط ما با ساير انسان ها و تأثير آن ها بر واقعيات اجتماعی ما با پايان يافتن فرآيند فيزيكی بدن متوقف نمی شود با پايان يافتن فرآيند فيزيكی بدن متوقف نمی شود و اين كه دوره ای انتقالی وجود دارد كه ارتباط بين زنده ها و مرده ها تغيير می کند ولی تمام نمی شود. بنابراين توراجانی ها اين ايده و اين ارتباط با دوام را با وفور عشق و توجه به بنابراين توراجانی ها اين ايده و اين ارتباط با دوام را با وفور عشق و توجه به واضح ترين نشانه ی اين ارتباط يعنی بدن انسان بيان می كنند. واضح ترين نشانه ی اين ارتباط يعنی بدن انسان بيان می كنند. همسر من خاطره هايی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به ياد می آورد همسر من خاطره هايی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به ياد می آورد همسر من خاطره هايی از صحبت و بازی کردن و بودن در کنار پدربزرگ فوت کرده اش را به ياد می آورد که برايش اصلاً غیرعادی نبوده است. اين يك قسمت طبيعی از اين روند است كه خانواده این طور با درگذشت یکی از بستگانشان کنار می آیند كه خانواده این طور با درگذشت یکی از بستگانشان کنار می آیند اين انتقالی است از نسبت داشتن با مرده به عنوان فردی كه كه زنده است به نسبت داشتن با مرده به عنوان فردی که یک جسد می باشد. و اينجا شما می توانيد پيكره هایی چوبی از اجداد را ببينيد، و اينجا شما می توانيد پيكره هایی چوبی از اجداد را ببينيد، بنابراين اين ها افرادی هستند كه الان دفن شده اند و مراسم خاكسپاری داشته اند به اين ها تائو تائو گفته می شود بنابراين خود مراسم خاكسپاری اين ديد نسبی به مرگ را در خود دارد. و اثر مرگ بر خانواده ها و جوامع را به صورت تشریفات به جا می آورد. و اثر مرگ بر خانواده ها و جوامع را به صورت تشریفات به جا می آورد. و همچنين لحظه ای برای شناخت خود است. بنابر طرز فكر تروجانی ها لحظه ای است که مردم در مورد اینکه واقعاً چه کسی هستند، جايگاهشان در جامعه چيست، و نقش آنها در گردش زندگي چیست فکر می کنند. يك گفته در بین توراجانی ها هست كه می گوید همه ی مردم پدربزرگ و مادربزرگ خواهند شد و اين به اين معنی است كه بعد از مرگ همه ی ما بخشی از زندگی گذشتگان خواهيم شد كه ما را بين گذشته و حال نگه می دارد و مشخص مي كند كه عزيزان ما در آينده چه خواهند شد بنابراين لزوماً ما همه برای نسل هایی كه بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهيم شد بنابراين لزوماً ما همه برای نسل هایی كه بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهيم شد بنابراين لزوماً ما همه برای نسل هایی كه بعد از ما خواهند آمد پدریزرگ و مادربزرگ خواهيم شد و اين استعاره از عضويت در خانواده ی بزرگ تر آدمی همان راهی است كه فرزندان را توجيه می كنند هزينه ای را كه برای قربانی كردن بوفالو هايی كه تصور می شود هزينه ای را كه برای قربانی كردن بوفالو هايی كه تصور می شود روح انسان ها را از اين جا به زندگی بعد از مرگ حمل می كنند انجام می دهند روح انسان ها را از اين جا به زندگی بعد از مرگ حمل می كنند انجام می دهند و فرزندان توضيح می دهند كه آن ها در اين كار سرمايه گذاری می كنند زيرا می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هايی كه والدين آن ها برای مراقبت از آن ها هزينه كرده اند به آن ها بپردازند می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هايی كه والدين آن ها برای مراقبت از آن ها هزينه كرده اند به آن ها بپردازند می خواهند بدهی خود را برای تمام سال هايی كه والدين آن ها برای مراقبت از آن ها هزينه كرده اند به آن ها بپردازند ولي قربانی كردن بوفالو و نمايش تشريفاتی از ثروت همچنين شأن فرد فوت كرده را نشان می دهد و در نتیجه ی آن، شأن خانواده ی او را. در مراسم های خاكسپاری، روابط فاميلی نه تنها تجديد می شوند بلكه همچنين تغيير می يابند در يك درام مذهبی كه چشمگیر ترين ویژگی مرگ را در اين مكان برجسته می كند: در يك درام مذهبی كه چشمگیر ترين ویژگی مرگ را در اين مكان برجسته می كند: تأثير آن بر زندگی و ارتباط زنده ها بنابراين همه اين اهمیت به مرگ به اين معنی نيست كه اهالی تروجان به داشتن زندگی طولانی اميدوار نيستند به اين معنی نيست كه اهالی تروجان به داشتن زندگی طولانی اميدوار نيستند آن ها در كار های زيادی شركت می كنند كه تصور می شود به سلامتی و زندگی طولانی كمك می كند ولی آن ها هزينه و تلاش زيادی نمی كنند برای طولانی تر كردن زندگی در مواجهه با بيماری های ناتوان كننده يا در سنین بالا در توراجا گفته می شود هر کسی به نوعی طول عمر از پيش تعيين شده ای دارد كه به آن سونگا گفته می شود و مانند نخ بايد به آن اجازه داده شود تا از دور قرقره به طور طبیعی باز شود و مانند نخ بايد به آن اجازه داده شود تا از دور قرقره به طور طبیعی باز شود بنابراين با داشتن مرگ به عنوان يك قسمت از محصول فرهنگی و اجتماعی زندگی تصميم های هر روزه ی مردم درباره سلامتيشان و مراقبت آن ها از سلامتيشان تحت تأثير قرار می گيرد ريش سفيد خانواده ی مادری همسر من نِنِت کاچا، دارد به سن 100 سالگی نزديك مي شود، تا جايی كه ما می توانيم بگوييم، و نشانه ها رو به افزايش است كه او دارد به سفر خود به "پویا" می رود و برای مرگ او بسيار عزاداری خواهد شد ولی من می دانم خانواده همسر من منتظر لحظه ای هستند كه بتوانند به صورت آيينی نشان دهند که وجود قابل توجه او برای زندگی آن ها چه معنایی داشته است وقتي بتوانند در آيين خود دوباره داستان های زندگي او را مرور کنند و داستان او را به تاریخ جامعه ی خود پیوند دهند و داستان او را به تاریخ جامعه ی خود پیوند دهند داستان او داستان خودشان است آواز های مراسم خاكسپاری او برای آن ها آواز هايی درباره ی خود آنهاست و اين داستانیست كه آغاز قابل تشخيصی برای آن وجود ندارد و پايان قابل پيش بينی هم ندارد اين داستانی است كه ادامه خواهد داشت بسيار بعد از آن كه بدن او ديگر نخواهد بود مردم از من می پرسند، آيا من ترسيده ام یا یکه خورده ام با شركت كردن در فرهنگی كه كه ظهور فيزيكی مرگ در هر چرخشی به ما سلام می كند ولي من چيزی عميقاً تغيير دهنده می بينم در تجربه ی مرگ به عوان يك پروسه ی اجتماعی و نه فقط به عنوان يك تجربه بيولوژيك در واقع ارتباط بين زندگی و مرگ درام مختص خود را در سيستم مراقبت درمانی آمريكا دارد كه در آن تصميم هایی درباره ی اين كه چقدر نخ زندگی ادامه يابد گرفته می شود، بر اساس روابط احساسی و اجتماعی ما با مردم اطراف ما و نه تنها بر اساس توانايی داروها در طولانی تر كردن زندگی ما مانند توروجانی ها تصميمات خود را درباره ی زندگی بر اساس معانی و تعاريفی كه به مرگ نسبت می دهيم ، قرار می دهيم بنابراين من در اينجا نمی گویم که شنوندگان بايد بيرون بروند و رسم و رسوم توروجانی ها را به كار گيرند. ممكن است كمی مشكل باشد كه این کار در آمريكا انجام شود ولی من می خواهم بپرسم از ديدن مرگ جسمی نه تنها به شكل بيولوژيكی بلكه به صورت بخشي از يك داستان بزرگتر انسانی چه می توانيم به دست بياوريم؟ به چه صورت خواهد بود اگر به فردی که از میان ما رفته است با عشق نگاه كنيم زيرا به صورت بسيار خصوصی بخشی از چگونگی ما است اگر ما بتوانيم تعريف خود را از مرگ گسترش دهيم به نحوی كه شامل زندگي بشود می توانيم مرگ را به صورت قسمتی از زندگی تجربه كنيم و يا شايد با مرگ با چيز ديگری غير از ترس روبه رو شويم شايد يكی از جواب ها به مشكلاتی كه سيستم مراقبت های درمانی آمريكا با آن روبه رو است به خصوص در مراقبت های ساعات پايانی عمر، به سادگی تغيير در زاويه ی ديد باشد و تغيير در زاويه ی ديد در اين مورد اين است كه به جنبه ی اجتماعی هر مرگ نگاه كنيم ممكن است به ما كمك كند تا بفهميم به نحوی كه صحبت راجع به مرگ را ممكن است به ما كمك كند تا بفهميم به نحوی كه صحبت راجع به مرگ را به چيزی كه پزشكی يا بيولوژيكی است محدود می کنیم بازتابی از يك فرهنگ بزرگتر است كه همه ی ما در آن شريكيم و آن گريز از مرگ و ترس از صحبت راجع به آن است. اگر می توانستيم انواع ديگری از دانسته ها درباره ی مرگ را گرامی بداريم و به آن ارزش بدهيم، شامل تعاريف ديگری از مرگ، این ظرفيت لازم را برای تغيير بحث هايی كه ما در مورد پایان زندگی می كنیم دارد این می تواند روش مردن ما را تغيير دهد ولی مهم تر از همه، می تواند روش زندگی کردن ما را تغيير دهد. (تشويق حضار)