Sherry Turkle
5,974,772 views • 19:48

همین چند لحظه پیش، ربکا دخترم برای من پیامک آرزوی موفقیت فرستاد. در پیامک‌اش نوشته بود، "مامان غوغا خواهی کرد." من عاشق این هستم. گرفتن اون پیامک مثل در آغوش کشیده شدن بود. بنابراین شما موضوع رو متوجه شدید. من تناقض اصلی رو مجسم میکنم. من یک زن هستم که عاشق گرفتن پیامک هستم و میخوام به شما بگم که گرفتن پیامک به تعداد زیاد میتونه نشونه یک مشکل باشه.

در واقع یادآوری خاطره دخترم من رو به اول داستانی که میخوام براتون بگم میبره. در سال ۱۹۹۶، وقتی من برای اولین بار در TED سخنرانی کردم، ربکا پنج ساله بود و همونجا روی ردیف اول نشسته بود. من به تازگی یک کتاب نوشته بودم که زندگی کردن ما بر روی اینترنت رو جشن میگرفت و قرار بود که عکس من روی جلد مجله ویرد چاپ بشه. در اون روزهای شلوغ و بی پروا، ما در حال تجربه کردن اتاق‌های گفتگو و انجمن‌های مجازی آنلاین بودیم. ما در حال تجربه کردن جنبه‌های مختلفی از خودمان بودیم. بعدش ما دیگه دوشاخه‌ها رو از پریز جدا کردیم. من خیلی هیجان زده شده بودم. و به عنوان یک روانشناس، چیزی که از همه بیشتر من رو هیجان زده میکرد این ایده بود که ما میتوانیم چیزهایی که در دنیای مجازی درباره خودمان، درباره هویت‌مان یاد گرفته‌ایم، برای بهتر زندگی کردن در دنیای حقیقی استفاده کنیم.

خب حالا با سرعت به سال ۲۰۱۲ میرسیم. من به روی صحنه تد بازگشته‌ام. دخترم ۲۰ ساله است. او یک شاگرد کالج است. او همراه با موبایلش میخوابد، همینطور که من اینکار را میکنم. و من به تازگی یک کتاب جدید نوشته‌ام، ولی ایندفعه کتابی نیست که مجله ویرد بخاطرش عکس من رو روی جلدش بزنه. خب مگه چی شده؟ تکنولوژی هنوز من رو هیجان زده میکنه، ولی معتقدم، و به اینجا اومدم که راجع به این موضوع صحبت کنم، که ما داریم [به تکنولوژی] اجازه میدهیم که ما رو به جاهایی ببره که ما دوست نداریم بریم.

در طول ۱۵ سال گذشته، من درباره ارتباطات بوسیله دستگاه‌های قابل حمل مطالعه کردم و من با صدها و صدها نفر از افراد درباره زندگی آنلاین آنها مصاحبه کردم، پیر و جوان. و فهمیدم که این دستگاه‌های کوچک ما، که در جیب‌هایمان داریم، از نظر روانی انقدر قدرتمند هستند که نه تنها کارهایی که میکنیم را تغییر میدهند، بلکه خود ما را هم تغییر میدهند. بعضی از کارهایی که ما با دستگاه‌هایمان میکنیم کارهایی هستند که فقط همین چند سال پیش، به نظر ما عجیب و غریب یا ناراحت کننده به نظر میرسیدند. ولی اونها خیلی سریع برای ما آشنا شدند، فقط کارهایی که انجام میدهیم.

خب فقط برای اینکه چند مثال بزنم: برخی از افراد در طول زمان جلسه هیات مدیره پیامک یا ایمیل میفرستند. آنها درطول کلاس یا زمان ارائه مطلبی پیامک میفرستند یا خرید آنلاین میکنند و به فیس‌بوک میروند، در واقع در طول هر نوع جلسه ای اینکار را میکنند. بعضی از مردم با من درباره این تخصص جدید که برقراری رابطه بصری در حین فرستادن پیامک است صحبت میکنند. (خنده حاضرین) اونها برای من توضیح میدهند که این، کار سختیه، ولی میشه انجامش داد. پدر و مادرها درطول صرف صبحانه و شام پیامک و ایمیل میفرستند درحالیکه فرزندانشان از اینکه حواس والدین آنها کاملا به آنها نیست شکایت دارند. ولی همین بچه‌ها همه حواس‌شان رو به همدیگر نمیدهند. این یک عکس جدید از دختر من و دوستانشه وقتی که با هم هستند در حالیکه با هم نیستند. حتی ما در مراسم به خاک سپاری هم پیامک میفرستیم و دریافت میکنیم. من درباره این تحقیق کردم. ما خودمون رو از غم و غصه یا از خیال‌های خودمون جدا میکنیم و به داخل تلفن‌هایمان میرویم.

چرا این مهمه؟ این برای من مهمه چون من فکر میکنم که داریم برای خودمون دردسر درست میکنیم — یه دردسر واقعی در نحوه ارتباط برقرار کردنمون با همدیگه، همچنین دردسری در نحوه ارتباط برقرار کردن با خودمون و ظرفیتمون برای انعکاس و بازتاب خودمون. ما داریم به روشی جدید برای تنها بودن در حین اینکه با همدیگه هستیم عادت میکنیم. آدمها دوست دارن که با همدیگه باشن، ولی همچنین [دوست دارن] جاهای دیگری باشن — متصل به جاهای مختلفی که میخوان اونجا باشن. آدمها میخوان زندگی شون رو به نحوی که دوست دارن تغییر بدهند. اونها میخوان به همه جاهایی که هستن داخل بشن و از همه جاهایی که هستند خارج بشوند چون چیزی که برای خیلی از اونها مهمه اینه که بتونن روی جایی که حواسشون رو بهش میدن کنترل داشته باشن. بنابراین طرف میخواد به جلسه هیات مدیره بره، ولی فقط میخواد به قسمت‌هایی توجه کنه که براش جالبه. و بعضی‌ها فکر میکنن که اون چیز خوبیه. ولی ممکنه نتیجه طوری بشه که از دید همدیگه کنار برویم، حتی وقتی که همه ما مدام با همدیگه در ارتباط هستیم.

یک مرد تاجر ۵۰ ساله تاسف میخورد که حس میکنه که توی محل کارش دیگه همکار نداره. وقتی که او سر کار میره، جایی توقف نمیکنه که با کسی صحبت کنه، به کسی تلفن نمیزنه. و میگفت که نمیخواد در کار همکارانش وقفه‌ای بوجود بیاره چون او میگفت، "اونها خیلی با ایمیل خودشون مشغول هستند." بعدش او مکث کرد و گفت، "میدونی، من حقیقت رو به شما نگفتم. من خودم دوست ندارم کسی مزاحم کارم بشه. فکر میکنم باید بخوام، ولی واقعا ترجیح میدم که کارهایم رو روی گوشی موبایلم انجام بدم."

من مشاهده میکنم که در طول نسل‌های مختلف، آدم‌ها از همدیگه سیر نمیشن، فقط و تنها در صورتیکه بتونن از دور با همدیگه باشن، به اندازه‌ای که بتونن روش کنترل داشته باشن. من بهش میگم اثر 'گلدی‌لاک': نه خیلی نزدیک، نه خیلی دور، کاملا به اندازه. ولی اندازه‌ای که ممکنه برای یک فرد اجرایی میانسال درست به نظر برسه ممکنه برای تازه بالغی که نیاز به توسعه ارتباط‌های چهره به چهره داره، مشکل درست کنه. یک پسر ۱۸ ساله که تقریبا برای هرچیزی از پیامک استفاده میکنه مشتاقانه به من میگه، "یه روز، یه روز، ولی مطمئنا نه امروز، دوست خواهم داشت که یاد بگیرم که چطوری [با دیگران] گفتگو کنم."

وقتی از افراد میپرسم "گفتگو کردن چه اشکالی داره؟" جواب میدن، "بهت میگم گفتگو کردن چه اشکالی داره. گفتگو کردن در زمان واقعی اتفاق میافته و چیزی رو که میخوای بگی رو نمیتونی کنترل کنی." نکته اصلی اینجاست. استفاده از پیامک، ایمیل، نوشتن [در فضای مجازی]، همه اینها به ما اجازه میدهند که خودمون رو طوری که دلمون میخواد معرفی کنیم. ما میتونیم در صورتمون، در صدامون، در بدن و هیکلمون تغییرات بدیم، میتونیم چیزی رو حذف کنیم، و اون به این معنیه که ما میتونیم اون رو رتوش کنیم— صورت، صدا، تَن و بدنمون رو - نه خیلی کم، نه خیلی زیاد، دقیقا به اندازه.

رابطه‌های انسانی غنی و آشفته هستند و آنها نیازهای زیادی دارند [که باید ارضا شوند]. و ما آنها را با [استفاده از] تکنولوژی تمیز و تصفیه میکنیم. و کاری که ما میکنیم، یکی از چیزهایی که میتونه اتفاق بیافته اینه که ما گفتگو رو قربانی ارتباط داشتن محض میکنیم. ما با خودمون صادقانه و منصفانه برخورد نمیکنیم. و در طول زمان، به نظر میرسه که این رو فراموش میکنیم، یا به نظر میرسه که دیگه برامون مهم نیست.

وقتی که 'استفان کولبرت' از من یک سوال عمیق پرسید من آمادگی پاسخ دادن به آن را نداشتم، یک سوال عمیق و ژرف. او گفت، "آیا همه اون توییت‌ها(قطعه‌های کوچک نوشتاری در فضای مجازی)، آیا همه اون جرعه‌های کوچک از ارتباطات آنلاین، با همدیگه جمع نمیشوند و یک گفتگوی واقعی رو بوجود نمیارن؟" جواب من 'نه' بود، اونها با همدیگه جمع نمیشوند. ارتباط برقرار کردن با قطعه‌های کوچک برای جمع‌آوری اطلاعات خاصی امکان پذیره، اونها ممکنه برای گفتن، "توی فکرتم،" کارایی داشته باشن، یا حتی برای گفتن "عاشقتم،" — ببینید من چه حسی بهم دست داد وقتی که اون پیامک رو از دخترم گرفتم — ولی اونها وقتی که میخوایم درباره همیدگه بدونیم کارایی ندارن، برای اینکه واقعا بتونیم همیدگه رو بشناسیم و درک کنیم کارایی ندارن. و ما از گفتگو کردن با همدیگر برای اینکه یاد بگیریم که چطور با خودمون گفتگو کنیم استفاده میکنیم. بنابراین گذشتن از گفتگو میتونه مساله بزرگی باشه چون میتونه ظرفیت ما برای انعکاس و ارائه خودمون رو کمتر کنه. و آن مهارتیست که پایه و اساس رشد برای کودکان در حال بزرگ شدن است.

من همش [از دیگران] میشنوم که "من ترجیح میدم بجای صحبت کردن پیامک بفرستم." و دارم میبینم اینه که افراد دارن در مورد گفتگوهای واقعی، به 'کمتر از حد لیاقتشون' عادت میکنن، خیلی به کم عادت کردن که تقریبا میخوان کاملا آدم‌ها رو بیخیال بشن. خب، برای مثال، خیلی از مردم این آرزوشون رو با من در میان میگذارند، که یه روزی یه نسخه خیلی پیشرفته‌تری از 'سیری'، که دستیار مجازی بر روی گوشی‌های آیفون شرکت اپل است، بیشتر شبیه به یک دوست خیلی خوب بشه، کسی که وقتی دیگران به حرف‌های ما گوش نمیدن به حرفای ما گوش بده. من معتقدم که این آرزو یک حقیقت دردناک رو منعکس میکنه که من اون رو در طول ۱۵ سال گذشته فهمیدم. که حس اینکه کسی به حرف‌های من گوش نمیده در رابطه ما با تکنولوژی خیلی مهمه. برای همینه که داشتن یه صفحه توی 'فیس‌بوک' یا 'توییتر' خیلی جذابه — چون در اونها بطور اتوماتیک شنونده‌های زیادی وجود خواهد داشت. و این حس که هیچکس به حرفای من گوش نمیده ما رو وادار به استفاده از دستگاه‌هایی میکنه که به نظر میرسه ما براشون مهم هستیم.

ما در حال توسعه ربات‌هایی هستیم، بهشون میگن 'ربات‌های قابل معاشرت'، که بطور خاصی برای اینکه همدم باشند طراحی شده‌ اند — همراه و همدمی برای سالخوردگان، برای کودکان ما، و خود ما. آیا اعتماد به دستگیری از همدیگه در هنگام مشکلات رو تا این حد از دست دادیم؟ من در طول تحقیقم در خانه‌های سالمندان کار میکردم، و من این 'ربات‌های با قابلیت معاشرت' رو با خودم به اونجا بردم که برای دادن حس درک شدن به سالمندان طراحی شده بودند. و یه روز به اونجا رفتم و دیدم که یک خانم که بچه‌اش رو از دست داده بود داشت با یه ربات که بشکل یک فک دریایی طراحی شده بود حرف میزد. به نظر میرسید که اون داره توی چشم‌های اون خانم نگاه میکرد. به نظر میرسید که داره به حرفاش گوش میده. براش مایه تسلی بود. و این برای خیلی‌ها شگفت انگیزه.

ولی اون خانم داشت سعی میکرد زندگیش رو با دستگاهی معنی دار کنه که هیچ تجربه‌ای از زندگی انسانی نداشته. اون ربات میتونه خیلی خوب فیلم بازی کنه. و ما آسیب پذیر هستیم. افراد ادای دلسوزی در آوردن رو بصورتی تجربه میکنند که انگار واقعی است. وقتیکه اون خانم در حال تجربه 'ادای دلسوزی' بود، من داشتم فکر میکردم، "اون ربات نمیتونه دلسوزی کنه. اون با مرگ مقابله نمیکنه. اون زندگی رو نمیشناسه."

و همینطور که اون خانم داشت با ربات همدمش به آسایش و راحتی میرسید، اون اصلا صحنه شگفت انگیزی برای من نبود; برای من یکی از فریبانه ترین، پیچیده ترین لحظات کاری من در طول ۱۵ سال بود. ولی وقتی چند قدم به قبل برگشتم، حس کردم که در سردترین و مرکز یک توفان شدید حس کردم که در سردترین و مرکز یک توفان شدید قرار دارم. ما از تکنولوژی انتظار بیشتری داریم و از همدیگه انتظار کمتری داریم. و من از خودم میپرسم، "چرا اینطوری شده؟"

و من معتقدم بخاطر اینه که تکنولوژی در جاهایی که بیشترین آسیب‌پذیری رو داریم، بیشترین خوشایندی رو برای ما داره. و ما آسیب‌پذیر هستیم. ما تنها هستیم، ولی از صمیمی شدن میترسیم. پس از 'شبکه‌‌های اجتماعی' تا 'ربات‌های قابل معاشرت'، ما در حال طراحی تکنولوژی‌هایی هستیم که به ما خیال باطل داشتن همدم را میدهند بدون اینکه از ما انتظار دوستی داشته باشند. ما به تکنولوژی رو می‌آوریم که به ما احساس در ارتباط بودن با دیگران را بصورتی به ما بدهد که ما بتوانیم آنرا براحتی کنترل کنیم. ولی ما خیلی هم راحت نیستیم. کنترل آنها خیلی هم دست ما نیست.

امروزه، اون تلفن‌هایی که در جیب‌های ماست دارن ذهن و قلب‌های ما رو تغییر میدن چون اونها برای ما سه ت وهم راضی کننده فراهم میکنند. چون اونها برای ما سه توهم راضی کننده فراهم میکنند. اول اینکه، ما میتوانیم حواسمون رو به جایی بدیم که دلمون میخواد; دوم اینکه، همیشه صدامون شنیده میشه; و سوم اینکه هیچوقت لازم نیست تنها بمونیم. و اون ایده سوم،‌ که هیچوقت لازم نیست تنها بمونیم، در تغییرات روح و روان ما نقش اصلی رو داره. چون لحظه‌ای که افراد تنها میشن، حتی برای چند ثانیه، دلواپس میشن، ترس ورشون میداره و بی‌قرار میشن، میرن که یه وسیله بردارن. فقط کافیه به افرادی که توی صف یا پشت چراغ قرمز هستن فکر کنید. تنهایی مثل مشکلی حس میشه که باید حلش کرد. و بنابراین افراد سعی میکنن با در ارتباط بودن اون رو حل کنند. ولی در اینجا، اتصال بیشتر شبیه به علائم مریضیه تا یه علاج درد. اون یک مشکل درونی رو ابراز میکنه ولی اون رو حل نمیکنه. ولی فراتر از یه علامت مریضی، ارتباط دائمی، فکری که افراد راجع به خودشون میکنند رو عوض میکنه. اون داره روش و نوع جدیدی از بودن رو شکل میده.

بهترین راه برای تعریفش اینه، من به اشتراک میگذارم پس هستم. ما از تکنولوژی برای معنی کردن خودمون استفاده میکنیم با استفاده از به اشتراک گذاشتن تفکرات و احساساتمون حتی وقتی که دارای اونها هستیم. خب قدیما اینطوری بود: من یه حسی دارم، میخوام یه تلفن بزنم. الان اینطوری شده: من میخوام یه حسی داشته باشم، من باید یه پیامک بفرستم. مشکل روش جدید "به اشتراک میگذارم پس هستم" اینه که اگر ارتباط ما قطع بشه، ما شبیه خودمون نیستیم. تقریبا دیگه اصلا خودمون رو حس نمیکنیم. خب ما چیکار میکنیم؟ ما بیشتر و بیشتر مرتبط میشویم. ولی در این فرایند، ما خودمون رو به انزوا میکشونیم.

چگونه کسی از مرتبط بودن به انزوا کشیده میشه؟ شخص اگر ظرفیت تنهایی و خلوت رو برای خودش رشد نده به انزوا کشیده میشه، توان جدا بودن برای جمع و جود کردن خودش. تنهایی جایی است که شخص خودش رو پیدا میکنه که بتونه به افراد دیگه بپیونده و وابستگی‌های واقعی بسازه. وقتی ما ظرفیت تنها بودن رو نداشته باشیم، ما برای اینکه دلواپس نباشیم یا برای اینکه حس زنده بودن کنیم، به سمت افراد دیگه میریم. وقتی که این اتفاق میافته، نمیتونیم قدر اون چیزی که اونها هستند رو بفهمیم و درک کنیم. انگار که ما داریم از اونها به عنوان چیزهایی برای پشتیبانی از حس شکننده خودمون استفاده میکنیم. ما به سمتی میریم که فکر کنیم همیشه در ارتباط بودن باعث میشه که حس تنهایی کمتری کنیم. ولی ما در خطریم، چون عکس این مطلبه که واقعیت داره. اگر ما قادر به تنها بودن نباشیم، تنهاتر خواهیم بود. و اگر به کودکانمون تنها بودن رو یاد ندیم، اونها فقط تنها بودن رو یاد خواهند گرفت. وقتی من در سال ۱۹۹۶ در TED درباره تحقیقاتم راجع به 'اجتماعات مجازی' اولیه صحبت کردم، گفتم، "اونهایی که پشت صفحه نمایش بیشرین استفاده را از زندگی‌شون میکنند به روح ابراز وجود میرسند." و اون چیزیه که اینجا راجع بهش صحبت میکنم، حالا: ابراز وجود و چیزی بالاتر از آن، یک گفتگو راجع به اینکه روش فعلی استفاده ما از تکنولوژی ممکنه ما رو به جایی برسونه که ممکنه برامون گرون تموم بشه. ما ضربه محکمی از تکنولوژی خورده‌ایم. و ما مثل عاشق معشوق‌های جوان میترسیم که زیاد صحبت کردن ممکنه عشقمون رو لوث و بی‌معنی کنه. ولی وقت صحبت کردنه. ما با تکنولوژی دیجیتالی بزرگ شدیم و جوری میبینیمش که انگار اون هم بزرگ شده. ولی اینطور نیست، روزهای اولیه‌اش رو پشت سر میزاره. زمان زیادی برای ما وجود داره که دوباره در نظر بگیریم که چطور ازش استفاده کنیم، [و] چطور بسازیمش. من نمیگم که ما از دستگاه‌هامون روی برگردونیم، فقط میگم که رابطه‌ای مبتنی بر شناخت فردی بالاتری با اونها برقرار کنیم، و با همدیگه.

من چند قدم اولیه در نظر دارم. به 'تنهایی' به عنوان چیز خوبی فکر کنیم. براش یه جایی در نظر بگیریم. یه راه‌ هایی پیدا کنیم که اون رو به عنوان یک ارزش برای بچه‌هامون معرفی کنیم. فضاهای خاصی رو داخل خونه ایجاد کنیم — آشپزخانه، اتاق غذاخوری — و از اونها برای گفتگو و محاوره استفاده کنیم. همین کار رو در محل کار انجام بدیم. در محل کار، انقدر مشغول ارتباط برقرار کردن هستیم که اغلب برای اندیشیدن زمان نداریم، برای صحبت کردن درباره چیزهایی که واقعا مهم هستند، وقت نداریم. این رو عوض کنید. از همه مهم تر، ما همه‌مون نیاز به این داریم که به همدیگه گوش کنیم، این شامل قسمت‌های خسته کننده هم میشه. چون وقتی که ما میلغزیم یا مردد هستیم یا حرفمون رو فراموش میکنیم وقتی است که ما خودمون را به همدیگه نشون میدیم.

تکنولوژی پیشنهاد میکنه که ارتباط انسانی رو دوباره تعریف و معنی کنه — روشی که ما از همدیگه مراقبت میکنیم، روشی که ما از خودمون مراقبت میکنیم — ولی همچنین به ما این فرصت رو میده که ارزش‌‌ها و جهت‌مون رو اظهار کنیم. من خوشبین هستم. ما هرچه برای شروع نیاز داریم را در اختیار داریم. ما همدیگر رو داریم. و ما بیشترین شانس موفقیت رو خواهیم داشت اگر آسیب‌پذیری خودمون رو بشناسیم. و گوش بدیم وقتی تکنولوژی میگه یه چیز سخت رو میگیره و قول یه چیز ساده تر رو به ما میده.

من در حین تحقیقم [از مردم] میشنوم که زندگی سخته، روابط انسانی پر از ریسکه. و از این طرف تکنولوژیه — ساده تر، پر امید تر، خوشبین، همیشه تر و تازه. انگار سواره نظام وارد شده. یک کمپین تبلیغاتی نوید میده که با آن‌لاین بودن و انتخاب یک آواتار، میتوانید "بلاخره، دوستانتون رو دوست داشته باشید هیکلتون رو دوست داشته باشید، زندگی‌تون رو دوست داشته باشید، آن‌لاین و همراه با یک آواتار." ما به سمت عشق مجازی کشیده شدیم، به بازیهای کامپیوتری‌ ای که شبیه به دنیا هستند، به ایده‌ای که ربات‌ها، ربات‌ها، یه روزی همدم‌های واقعی ما خواهند شد. ما بجای اینکه با دوستانمون بریم بیرون، عصرمون رو پشت یک شبکه اجتماعی میگذرونیم.

ولی وهم و خیال تغییر برامون گرون تموم شده. حالا همه ما باید مرکز توجهمون رو بگذاریم بر روی راه‌های زیادی که تکنولوژی میتونه ما رو با اونها به زندگی‌های واقعی خودمون، به بدن خودمون، به اجتماعات خودمون، به سیاست خودمون، و به زمین خومون برگردونه. اونها به ما نیاز دارند. بیایید راجع به این صحبت کنیم که چگونه میتونیم از تکنولوژی دیجیتالی، تکنولوژی رویاهامون، برای اینکه این زندگی رو طوری بسازیم که دوستش داریم، استفاده کنیم.

از شما متشکرم.

(تشویق حاضرین)