رزالیند تورز
5,226,787 views • 9:19

چه چیزی باعث می‌شود که امروزه رهبری بزرگ باشید؟ بسیاری از ما تصوری از یک ابر قهرمان خیلی باهوش را در ذهن داریم که می‌ایستد و فرمان می‌دهد و از پیروانش محافظت می‌کند. اما آن تصور متعلق به دوران دیگری است، و چیز دیگری که تاریخ مصرفش گذشته آن دسته از برنامه‌های پرورش رهبریست که بر مبنای الگوهای موفقیتمان برای جهانی که بود، نه جهانی که هست یا در راه است، بنا شده‌اند.

مطالعاتی را روی ۴٫۰۰۰ شرکت انجام دادیم، و از آن‌ها خواستیم کارایی برنامه‌های پرورش رهبریشان را بررسی کنیم. ۵۸ درصد این شرکت‌ها داشتن اختلاف هوشی قابل توجه را برای نقش‌های رهبری مهم ذکر کردند. این بدان معناست که علی‌رغم برنامه‌های آموزشی شرکتی، جریانات خارج از فعالیت اصلی، نحوه‌ی ارزشیابی، تربیت و همه‌ی این چیزها، بیش از نیمی از شرکت‌ها در پرورش رهبران بزرگ به تعداد کافی ناکارآمد بوده‌اند. شاید از خودتان سؤال کنید، آیا شرکتم به من در آماده شدن برای تبدیل به رهبری بزرگ در قرن ۲۱ام کمک می‌کند؟ در کمال تعجب، احتمالاً خیر.

تا به حال ۲۵ سال از زندگی حرفه‌ایم را صرف مشاهده‌ی آن‌چه کرده‌ام که باعث می‌شود رهبران بزرگ به وجود آیند. در ۵۰۰ شرکت برتر آمریکا کار کرده‌ام، به بیش از ۲۰۰ مدیرعامل مشاوره داده‌ام، و سیستم رهبری را بیش از آن چه که بتوانید تصورش را بکنید توسعه داده‌ام. اما همین چند سال پیش، متوجه روند آزاردهنده‌ای در آماده‌سازی رهبران شدم. متوجه شدم که علی‌رغم تمامی تلاش‌ها، داستان‌هایی آشنا درباره‌ی اشخاص به وجود آمد که مدام تکرار می‌شدند. یکی از این داستان‌ها درباره "کریس" است، رهبری ابرستاره، با پتانسیل بالا، که به واحد جدیدی منتقل می‌شود و شکست می‌خورد، و خسارت‌های غیرقابل جبرانی را وارد می‌کند. و بعد حکایت‌هایی مثل "سیدنی" بود، مدیرعاملی که بسیار ناامید بود زیرا شرکتش به عنوان یکی از بهترین شرکت‌ها برای رهبران شناخته شده است، اما تنها یکی از ۵۰ رهبر برجسته توانایی مدیریت ابتکارات آن‌ها را داشت. و داستان‌های دیگری مثل تیم رهبری ارشد در تجارت‌های پررونق فصلی که با تغییر بازار دچار شوک شدند، و خودشان را در موقعیتی می‌یابند که شرکت مجبور به تقلیل امکاناتش به نصف یا ورشکستگی شد.

حال، این داستان‌های تکراری باعث می‌شود دو پرسش را مطرح کنم. چرا شکاف‌های رهبری در حال عمیق‌تر شدن است در حالی که سرمایه‌گذاری بیشتری در زمینه‌ی توسعه‌ی رهبری صورت می‌گیرد؟ و رهبران بزرگ باید چه کارهای دیگری غیر از رشد و رونق دادن انجام دهند؟ من به قدری از این پرسش‌ها خسته، و همین طور از این داستان‌ها ناامید شده بودم، که به خاطر آن‌ها، کارم را رها کردم تا به طور تمام وقت به مطالعه در این زمینه بپردازم، و به مدت یک سال به نقاط مختلف جهان سفر کردم تا درباره‌ی کارآمدی و ناکارآمدی در تمرین‌های رهبری در شرکت‌ها، کشورها و سازمان‌های غیر دولتی، چیزهایی بیاموزم. و در نتیجه به طور مثال به آفریقای جنوبی رفتم، جایی که این فرصت را داشتم تا بفهمم چطور «نلسون ماندلا» (رهبر فقید آفریقای جنوبی) در پیش‌بینی و هدایت بستر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خودش از زمان جلوتر بود. همچنین یک سری از رهبران غیردولتی را ملاقات کردم که علی‌رغم منابع مالی بسیار محدود، تأثیری عظیم بر دنیا می‌گذاشتند، اغلب با گرد آوردن تضادهای ظاهری در یک جا. و ساعت‌های بیشماری را در کتابخانه‌های ریاست جمهوری گذراندم تا بفهمم نحوه‌ی تأثیر محیط در شکل‌دهی رهبران، و اقداماتی که انجام دادند، و همچنین تأثیر آن اقدامات بر ورای حوزه‌ی آن‌ها چگونه بود. و بعد، زمانی که به طور تمام وقت سر کارم برگشتم، در این سِمَت، به همکاران فوق‌العاده‌ای پیوستم که آن‌ها نیز به این پرسش‌ها علاقمند بودند.

اما از تمامی تجربیاتی که کسب کردم، خصوصیات رهبرانی را که پیشرفت می‌کردند و کارهای متفاوتی را که انجام می‌دادند، و همچنین تمرین‌هایی را که آن افراد را آماده می‌ساخت تا به اندازه‌ی نیروهای بالقوه‌شان رشد کنند، استخراج کردم. می‌خواهم برخی از آن‌ها را با شما به اشتراک بگذارم.

(«عامل سازنده‌ی یک رهبر بزرگ در قرن بیست و یکم چیست؟»)

در دنیای قرن بیست و یکم، که جهانی‌تر، دیجیتالی‌تر و شفاف‌تر، و همراه با سرعت بیشتر جریان اطلاعات و نوآوری است، و جایی که انجام هیچ کار بزرگی بدون حل معادلات پیچیده میسر نیست، تکیه بر روش‌های سنتی توسعه رشد شما را به عنوان رهبر کُند می‌کند. در واقع، ارزشیابی‌های سنتی مثل تحقیقات محدود ۳۶۰ (نوعی مطالعات در زمینه‌ی کاری که میان تمامی اعضا انجام می‌شود) یا معیارهای عملکرد قدیمی به شما مثبت‌اندیشی دروغینی خواهد داد، و با دادن این اندیشه که آماده‌تر از چیزی هستید که واقعاً هستید، به شما آرامشی کاذب خواهد داد. رهبری در قرن ۲۱ام با سه سؤال تعریف شده و نشان داده می‌شود.

برای پیش‌بینی تغییر بعدی در الگوی تجاری یا زندگیتان به کجا نگاه می‌کنید؟ پاسخ این سؤال در تقویم شماست. زمانتان را با چه کسی می‌گذرانید؟ روی چه موضاعاتی؟ به کجا سفر می‌کنید؟ چه چیزی می‌خوانید؟ و چطور از آن به درک مشکلات بالقوه می‌رسید، و چگونه برای انجام آنی کاری تصمیم می‌گیرید که برایش حاضر و آماده باشید؟ یک تیم رهبری وجود دارد که از شیوه‌ی گردآوری اطلاعات از تک تک اعضایش به این شکل می‌پردازد که، یک نفر می‌گوید این‌جا روندهایی وجود دارند که روی من تأثیر می‌گذارند، و دیگری می‌گوید این‌جا روندهایی وجود دارند که روی عضو دیگر تیم تأثیر می‌گذارند، و آن‌ها این اطلاعات را به اشتراک می‌گذارند، و بعد تصمیم‌هایشان را برای تصحیح مسیر یک استراتژی یا انتظار داشتن یک حرکت جدید می‌گیرند. رهبران بزرگ بی‌خیال همه چیز نیستند. آن‌ها همه چیز را تحت نظر دارند، آینده‌شان را شکل می‌دهند، نه این که فقط به آن واکنش نشان دهند.

سؤال دوم این است که، تنوع افراد گروه‌هایی که در آن‌ها هستید، در زندگی شخصی و حرفه‌ایتان تا چه حد است؟ می‌دانید، ما اغلب درباره‌ی شبکه‌های متشکل از رفقای خوب قدیمی می شنویم و آن‌ها مطمئنناً خوب و سرحال در خیلی از مؤسسات مشغول به کارند. اما تا حدودی، همه‌ی ما در گروهی از افراد هستیم که با آن‌ها راحتیم. بنابراین این پرسش درباره‌ی ظرفیت شما برای ایجاد رابطه با افرادی است که بسیار متفاوت از شما هستند. و آن تفاوت‌ها می‌تواند بیولوژیکی، جسمی، کاربردی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی-اجتماعی باشند. و هنوز، علی‌رغم تمامی این اختلافات، آن‌ها با شما ارتباط برقرار می‌کنند و به حدی به شما اعتماد دارند که می‌خواهند برای رسیدن به هدفی مشترک با شما همکاری کنند. رهبران بزرگ درک می‌کنند که داشتن شبکه‌ای متنوع‌تر منبعی برای شناسایی الگو در سطوح وسیع‌تر و همچنین راه‌حل‌ها است، زیرا شما افرادی را در کنار خود دارید که متفاوت از شما فکر می‌کنند.

سؤال سوم: آیا به حد کافی جسارت دارید که دست از روشی بکشید که در گذشته عامل موفقیت شما بوده است؟ اصطلاحی داریم که می‌گوید: خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو. اما اگر این توصیه را دنبال کنید، فرصت‌ها مثل رهبر شما می‌شوند، و شما همیشه کاری را انجام می‌دهید که مطمئن‌تر و راحت‌تر است. رهبران بزرگ جرأت متفاوت بودن را دارند. آن‌ها تنها درباره‌ی ریسک کردن صحبت نمی کنند، بلکه واقعاً انجامش می‌دهند. و یکی از رهبران این واقعیت را با من در میان گذاشت که مؤثرترین پیشرفت زمانی رخ می‌دهد که قادر به ساختن توان احساسی برای ایستادن در برابر آن دسته از افرادی باشید که به شما می‌گویند ایده‌ی جدیدتان خام یا بلندپروازانه یا صرفاً احمقانه است. نکته‌ی جالب این‌جاست که، کسانی که بعداً به شما ملحق خواهند شد همان افرادی از گروهتان نیستند که احتمال می‌دادید این کار را انجام دهند. آن‌ها اغلب کسانی هستند که متفاوت فکر می‌کنند و بنابراین می‌خواهند برای جهشی جسورانه به شما ملحق شوند. و این یک جهش است، نه یک گام. بیش از برنامه‌های پرورش رهبری سنتی، پاسخ دادن به این سه پرسش کارایی شما را به عنوان یک رهبر قرن بیست و یکمی تعیین خواهد کرد.

بنابراین عامل سازنده‌ی یک رهبر بزرگ در قرن بیست و یکم چیست؟ خیلی‌ها را دیده‌ام، رهبرانی بی‌نظیر. آن‌ها زنان و مردانی هستند که خود را نه فقط برای آسودگی مطمئن دیروز، بلکه همچنین برای واقعیت‌های امروز و تمامی احتمالات نامعلوم فردا آماده می‌کنند.

متشکرم.

(تشویق)