Kimberlé Crenshaw
1,073,386 views • 18:49

مایلم چیزی جدید امتحان کنم. آنهایی که قادر هستند لطفا بایستید. خب،من قرار است چندین اسم را نام ببرم. اگر اسمی را که شما می شنوید ، نمی شناسید، شما نمی توانید چیزی در مورد آنها به من بگویید، و لطف کنید بنشینید و در جای خودتان بمانید. آخرین فرد ایستاده ، ما قراره ببینیم اونا چی میدونند؟

خنده

خب. اریک گارنر. مایک بروان. تایمر رایس فریدی گری.

آن دسته از شما که هنوز ایستاده اید لطفا برگردید و یک نگاهی بکنید من می توانم بگویم که نصفی از افراد هنوز ایستاده اند بنابراین بزارید ادامه بدیم

میشل ساکسس. تانیشا اندرسون. Aura Rosser.اورا راستر. Meagan Hockaday.

بنابراین اگر ما دوباره به اطرافمون نگاه کنیم، حدود چهار نفر هستند که هنوز ایستاده اند، و در واقع من قرار نیست شما را مرکز توجه قرار رهم. من اینو فقط به منظور شفاف سازی میگم . بنابراین شما می تونید بنشینید.

خنده

بنابراین او دسته از شما که گروه اول اسامی را شناختید ، می دونید که این افرادآمریکایی-آفریقایی بودند که که توسط پلیس در طول دوسال و نیم پیش کشته شدند آنچه شما ممکن است ندونید این است که افراد لیست دیگه هم افراد آمریکایی-آفریقایی هستند که در طول دو سال پیش کشته شدند تنها یک چیز متمایز می کند اسامی که شما میشناسید ازاسامی که شما نمی شناسید جنسیت

بزارید ابتدا اگاهتون کنم که اصلا چیز متفاوتی در مورد این افراد وجود ندارد که الگوی شناختی را توضیح دهد که ما دیده ایم من این تمرین را ده ها بار در کشور انجام داده ام برای سازمان های حقوق زنها انجام داده ام با گروه های حقوق مدنی انجام داده ام با اساتید انجام داده ام با دانشجویان انجام داده ام با روانشناسان انجام داده ام با جامعه شناسان انجام داده ام حتی با اعضای پیشرفتگرای کنکره انجام داده ام و همه جا، آگاهی نسبت به سطح خشونت پلیس، که زن های سیاه پوست این خشونت را تجربه می کنند به شدت رو به کاهش است.

و هم اکنون این تعجب آور است که این یک مسئله ی مهم باشد ایا این طور نیست؟ منظورم اینه که اینجا ما با دو مسئله سروکار داریم خشونت پلیس بر علیه افراد امریکایی-افریقایی، و خشونت علیه زنان دو مسئله ای که اخیرا زیاد در مورد ان صحبت شده است اما وقتی ما به این فکرمی کنیم که چه کسی در این مسائل دست دارد و وقتی ما به این فکرمی کنیم که چه کسی قربانی این مسائل است، اسم این زن های سیاه پوست هرگز به ذهن ما خطور نمی کند.

در حال حاضر متخصصان ارتباطات و رسانه به ما می گویند که وقتی حقایق با چهارچوب های موجود همخوانی نداشته باشد، سپس افراد زمان دشواری را برای یکپارچه سازی حقایق جدید با طرز فکرشان در مورد یک مسئله سپری می کنند. اسامی این زن ها از خودآگاه ما به آسانی می گذرد زیرا هیچگونه چارچوبی برای ما وجود ندارد که آنها را درک کنیم، و هیچگونه چارچوبی برای ما وجود ندارد که آنها را به خاطر آوریم، و هیچگونه چارچوبی که آنها را حفظ کنیم. در نتیجه خبرنگاران اینچنین مسائلی را دنبال نمی کنند، سیاستگذار ها در مورد انها حرف نمیزنند، سیاستمدارها ترغیب نمی شوند یا از انها در خواست نمی شود که در مورد انها صحبت کنند.

شما ممکن است بپرسید، چرا وجود یک چارچوب مهم است؟ با این وجود من منظورم اینه که مسئله ای که بر روی سیاه پوستان تاثیر می گذارد ومسئله ای که بر زن ها تاثیر می گذارد، ایا لزوما شامل سیاهپوستانی که زن هستند و زن هایی که سیاه پوست هستند نمی شود؟ خب، جواب ساده این است که این یک رویکرد نظام تراوشی در قبال عدالت اجتماعی است و در بسیاری از اوقات این رویکرد جواب نمی دهد. بدون وجود این چارچوبهایی که ، این اجازه را به ما می دهند که درک کنیم چگونه مشکلات اجتماعی تمام اعضای گروه مورد نظر را تحت تاثیر قرار می دهد، افراد زیادی در شکاف جنبش های ما می افتند، و رها می شوند تا از انزوای مجازی رنج ببرند اما این نباید بدین شکل باشد.

سالیان پیش من دست به استفاده از واژه ی «تقاطع» زدم تا اینکه با این حقیقت برسم که بسیاری از مسایل عدالت اجتماعی مثل تبعیض نژادی و تبعیض جنسیتی همدیگر را پوشش میدهند، و سطح های چندگانه ای از بی عدالتی اجتماعی را فراهم می آورد.

هم اکنون ، تجربه ای که به تقاطع شدت می بخشد شانس آشنایی من با خانمی به نام «اما دی گارفنرید» بود. اما یک زن امریکایی-افریقایی بود یک زن شاغل و یک مادر من در واقع در مورد داستان «اما»از صفحات یک نظر قانونی می خوانم که توسط یک قاضی نوشته شده که او منکر ادعای «اما» در رابطه با تبعیض نژادی و جنسیتی در مورد یک کارخانه تولید اتومبیل محلی شده بود. «اما» همانند بسیاری از زن های امریکایی-افریقایی به دنبال شغل بهتر برای خانواده اش و دیگران بود او می خواست زندگی بهتری را برای بچه هایش و خانواده اش فراهم کند او در خواست یک شغل داد و او استخدام نشد. او بر این باور بود که او استخدام نشد زیرا او یک سیاه پوست بود

و قاضی مذکور دعوی «اما» را رد کرد و استدلال قاضی برای رد دعوی «اما» این بود که کارفرما افراد امریکایی-افریقایی را استخدام کرده و همچنین زن ها را هم استخدام کرده مشکل اصلی این بود که قاضی مایل نبود که اعتراف کند انچه «اما» می خواست بگوید این بود که افراد امریکایی-افریقایی که، معمولا برای شغل های صنعتی، شغل های نگه داری استخدام شدند همه مرد بودند. و زنهایی که، معمولا برای مشاغل دفتری و اداری استخدام شدند، همه سفید پوست بودند. تنها اگر دادگاه قادر بود که ببیند چگونه این سیاست ها گرد هم می ایند سپس قادر خواهد بود تبعیض دو چندانی که «اما» با ان رو به رو بود را درک کند اما دادگاه اجازه نداد به که دو علت دعوی خودرا کنار هم قرار بدهد که داستانش را بگوید زیرا اگر اجازه ی این چنین کاری را به او میدادند او قادر به داشتن رفتار تبعیض آمیز خواهد بود و او ازیک مزیت بیشتر برخوردار خواهد بود در حالی که مردهای امریکایی-افریقایی و زن‌های سفید پوست از فقط یک مزیت بر خوردار خواهند بود اما البته نه افراد امریکایی-افریقایی و نه سفید پوستان نیازمند ادغام ادعای تبعیض نژادی و جنسیتی برای گفتن ماجرای تبعیضی هستند که انها در حال تجربه اش بودند چرا بی عدالتی حقیقی یک نوع سرپیچی از قانون به شمار نمرفت تا بدین وسیله از زنان امریکایی-افریقایی حمایت کند زیرا تجربیات آنها دقیقا مثل زن های سفید پوست و مردهای امریکایی -افریقایی نبود؟ به جای گسترش چارچوب در جهت گنجاندن زن های امریکایی-افریقایی، دادگاه به سادگی از پرونده آنها گذشت و از دادگاه خارج کرد.

هم اکنون به عنوان یک دانشجوی حقوق ضد تبعیضی، به عنوان یک فمینیست. به عنوان یک شخص ضدمخالف تبعیض نژادی، من در این پرونده گیر کرده بودم. من احساس می کردم همانند یک شخصی در یک چهارچوبه ی بی عدالتی گیر کرده ام. بنابراین اول از همه، زن های سیاه پوست اجازه نداشتن در کارخانه کار کنند. دوما، دادگاه این محرومیت را دوبرابر کرد به شکلی که که کاملا این مسئله را از لحاظ قانونی‌ غیر منطقی اعلام کرد. و به منظور منفعت بردن برای این مسئله اسمی وجود نداشت. و ما همه میدانیم که جایی که اسمی برای یک مسئله وجود ندارد، شما نمی توانید این مشکل را بینید، و وقتی که شما مشکل را نبینید شما نمی توانید مشکل را حل کنید.

سال ها بعد من متوجه شدم که مشکلی ک « اما» داشت یک مشکل چارچوبی بود. چارچوبی که دادگاه با ان روبه رو بود، تا متوجه تبعیض جنسیتی و نژادی شود، یک چهارچوب جزئی و نابهنجارنما بود. برای من، جالشی که من با ان مواجه بودم این بود که بفهمم ایا داستان جایگزینی وجود داشت، منشوری که به ما اجازه دهد که معضل «اما» را ببینیم، منشوری که به ما اجازه دهد تا او را از شکاف های موجود در قانون نجات دهیم، که به قضات این اجازه را بدهد که داستان و ماجرای اورا ببینند.

این برای من هم اتفاق افتاد، شاید یک شباهت نسبی کوچک با تقاطع ممکن است این اجازه را به قضات بدهد تا معضل «اما» را بهتر درک کنند. اگر ما در مورد این تقاطع فکر کنیم ، جاده ها ی منتهی به تقاطع راهی خواهد بودکه نیروی کار بوسیله ی جنسیت و نژاد سازمان داده شده بود و سپس ترافیک دراین جاده‌ها سیاست های استخدامی و دیگر حرفه هایی خواهد بود که در این جاده ها حرکت می کردند. حالا چونکه «اما» هم سیاه پوست بود و هم زن او دقیقا در جایی قرار گرفته بود که ان جاده ها به هم منتهی می شدند، و تاثیر همزمان ترافیک نژادی و جنسیتی را تجربه می کرد. قانون، قانون شبیه امبولانسی است که وارد عمل میشود و آماده است که «اما» را درمان کند تنها اگر نشان داده بشود که او در جاده ی نژاد و جنسیت آسیب دیده باشد اما نه جایی که آن جاده ها همدیگر را قطع می کردند.

بنابراین شما چه می نامید ان چیزی که به وسیله‌ی نیروهای چندگانه تحت تاثیر قرار می‌گیرند و سپس رها می شود تا به کار خود ادامه دهد؟ تقاطع به نظر می‌رسد که این کار را برای من انجام میدهد.

من ادامه خواهم داد که یاد بگیرم که زن های امریکایی-افریقایی مانند دیگر زنان از نژادهای دیگر مانند دیگر افراد که از لحاظ اجتماعی در سراسر جهان مورد بی توجهی قرار می گرفتند، با انواع معضل ها و چالش ها روبه رو بودند در نتیجه ی تقاطع، تقاطع نژاد و جنسیت، ناهمجنس خواهی،تراجنس هراسی، بیگانه هراسی، توانایی گرایی، همه ی نیروهای اجتماعی گرد هم می‌آیند و چالش هایی را فراهم می‌کنند که گاهی اوقات کاملا منحصر به فرد هستند. اما به همان شکل که تقاطع اگاهی ما را نسبت به شکلی که زن‌های سیاهپوست زندگی خود را سپری می‌کنند افزایش می‌دهد، این همچنین به همان شکل شرایط غم ناکی را نشان می دهد که زن های افریقایی-امریکایی تحت این شرایط مردند.

خشونت پلیس بر علیه زن های سیاه پوست کاملا واقعی است. سطح خشونتی که زن‌های سیاه پوست با آن مواجه می‌شوند به حدی است که جای تعجب نیست که بعضی از انها در مواجهه با پلیس جان سالم به در نمی برند دختر های سیاه پوست هفت ساله مادر بزرگ های ۹۵ ساله بوسیله ی پلیس کشته شدند. آنها در اتاق های نشیمنشان کشته شده اند، در اتاق خوابهایشان کشته شده اند. در ماشین هایشان کشته شدند. ان ها در خیابان کشته شده‌اند. ان ها در جلوی روی والدینشان کشته شده اند و انها در جلوی چشم فرزندانشان کشته شده اند. آن ها به ضرب گلوله کشته شده اند. آنها زیر لگد کشته شدند. ان ها خفه شدند. انها با دست کشته شدند. آنها با شوک برقی کشته شدند. انها وقتی درخواست کمک کردند کشته شدند. انها وقتی تنها بودند کشته شدند، وقتی با دیگران بودند کشته شدنده اند وقتی که در حال خرید بودند کشته شده اند در حالی که سیاه پوست بودند وقتی در حال رانندگی بودن در حالی که سیاه بودند، وقتی بیماری های روحی داشتند در حالی که سیاه بودند درزمان اشوب های داخلی در حالی که سیاه هستند انها کشته شدند وقتی بی خان و مان بودند درحالی که سیاه بودند. وقتی در حال حرف زدن با تلفن بودند کشته شدند، در حال خندیدن با دوستانشان در حالی در ماشینی بودند که مسروقه گزارش شده بوده در حال درو زدن در جلوی کاخ سفید بودند همراه با کودکی که در صندلی عقب ماشین با طناب بسته شده بود. چرا ما این داستان هها را نمی دانم ؟ چرا بدین شکل است که زندگی از دست رفته انها توجه رسانه ها و اعتراض عمومی را به اندازه ی زندگی از دست رفته ی برادران آنها جلب نمی کند زمان تغییر است

بنابراین ما چکار می توانیم انجام دهیم ؟ در سال ۲۰۱۴، انجمن سیاست امریکایی-افریقایی ادعایی کرد که ما اسمش را در تظاهرات،در اعتراضات در کنفرانس ها ، در گردهمایی ها درهمه جا و هر کجایی که خشونت دولت بر علیه اشخاص سیاه پوست مورد بحث باشد، صدا می زنینم اما تنها گفتن نامش کافی نیست ما باید مایل باشیم کاربیشتری انجام دهیم ما باید راغب به شاهد بودن باشیم شاهد واقعیت های دردناکی باشیم که ما با آنها مواجه نمی شویم خشونت های روزانه و تحقیرهایی که بسیاری از زنهای سیاه پوست مجبورند با ان مواجه شوند زن های سیاه پوست بدلبل نژاد سن،بیان جنس جنسیت، توانایی

بنابراین ما هم اکنون فرصتی داریم در نظرم این است که بعضی ازعکس هایی که من قرار است با شما در میان بگذارم ممکن است برای برخی تحریک کننده باشد که به شکل گروهی شاهد برخی از این خشونت باشید ما قرار است صدای «ابی دیسون» خارق‌العاده را بشنویم. و همینطور که ما با این زنها می نشینیم انهایی که خشونت را تجربه کرده اند و انهایی که جان سالم به در نبرده اند، ما فرصتی داریم که بر گردیم به انچه که در ابتدای گفتگو اتفاق افتاد، وقتی ما تنوانستیم برای این زنها سر پا بایستیم زیرا ما اسم انها را نمیدانستیم.

بنابراین در پایان این ویدیو یک حاضرغایب وجود دارد. چندین اسم زن سیاهپوست ذکر خواهد شد. من دوست دارم اون دسته از شما که قادرید به در گفتن این اسامی به ما بپیوندید به هر اندازه بلند که می توانید، به طور تصادفی و نا مرتب. بزارید صدای نابه هنجاری ایجاد کنیم که قصد و نیتمان را نشان دهیم که این زنها استوار نگه داریم، که با انها بنشینیم که شاهد انها باشیم، که انها را نمایان کنیم.

(آوازخواندن) Abby Dobson بگوید. اسمش را بگوید.

بگوید اسمش را بگوید.

(حضار) شرلی!

(حضار) کیلا!

(اد) اوه اسمش را بگید

(حضار اسم ها را فریاد میزنند)

بگید بگید

اسمش را بگید

برای تمامی اسامی هرگز نخواهم دانست

اسمش را بگید

آلینا استنلی جونز، جانشا فاویل، کاترین جانستون، کیلا مور، میشل کوساکس، ریکا بید، شلی فری، تاریکا، ویتل اسمیت،

اسمش را بگید

من در ابتدا گفتم اگر ما نتونیم یم یک مشکل را ببینیم ما نمی تونییم یک مشکل را حل کنیم با همدیگر ما گرد هم امدیم که شاهد زندگی از دست رفته ی این زن ها باشیم اما الان زمان حرکت از سوگواری و اندوه به سمت عمل و دگرگونی است. این چیزی است که ما می توانیم انجام دهیم. این به ما بستگی داره.

متشکر از اینکه ما را همراهی کردید. متشکرم.

تشویق